فرشته اي بنام محیا

صدای قدمهای عید!

سلام به همه! سومین بهار زندگی من نزدیک است و سومین بهار خانواده کوچک سه نفره ما! امسال شکر خدا سال خوبی بود برای ما، البته کمی هم سخت که بخاطر کارهای بابایی شد! امسال من خیلی تجربه های خوبی کسب کردم و با همین تجربه ها واقعا یه خانم کوچولوی بزرگ شدم! امیدوارم سال جدید برای ما شما و همه دوستای گل و مهربون و همه نی نی های ناز مبارک باشه!   امسال برای عید سه تا ماهی خوشگل خریدیم که یکشون دو شب پیش از تنگ پریده بود بیرون و تا صبح در غربت و تنهایی مرده بود بیچاره! برای همین شعر بالا رو برای ماهیای کوچولوی قرمز گذاشتم اینجا! ...
28 اسفند 1392

روزهاي اسفندي!

  اواخر بهمن ماه يه سفر رفتيم نور و چالوس كه بهمون خيلي خوش گذشت         يه دوره مسابقه ورزشي هم تو دانشگاه بابايي بود كه ميرفتيم براي تشويق و نهايتا تيم مون با ناداوري و حق خوري!! دوم شد!   براي يه همايش هم رفتيم كرج دانشكده محل تحصيل ماماني و بابايي كه ياد ايامي بود براشون!   منم به عنوان كوچكترين شركت كننده همايش در مركز عكس هستم!!   و دانشجوي بابايي كه مقاله اش به عنوان مقاله برتر جايزه گرفت و لوح تقديرش تو دستشه و خيلي هم خوشحاله!     عكسايي از همين روزها! ...
21 اسفند 1392

روياي سي و دو ماهگي!

سلام به همه! من قدم به قدم دارم ميرسم به سه سالگي! اين روزها دوست دارم مستقل باشم، خودم بدون كمك كفش و لباس بپوشم و دربيارم، از پله ها بالا و پايين برم و...! و البته روز به روز لجباز و زورگو تر هم ميشم و تسلط خودم رو به خوانواده بيشتر ميكنم! جديدا يه نرم افزار آموزش انگليسي رو موبايل و تبلت نصب كرديم كه يه چيزايي دارم ياد ميگيرم و به شيوه خودم انگليسي هم حرف ميزنم! تازگيها موفق به كشف بيني و محتويات با ارزش اون! شدم و هر وقت بيكار باشم از اين كار لذت  ميبرم!! علاقه به نوشتن و نقاشي كشيدن و برنامه نقاشي نقاشي شبكه پويا دارم! اصطلاحات خنده داري هم به كار ميبرم مثلا اگه بستني بخوام ميگم: هوس بستني افتاده به دلم! يا به يه چي...
4 اسفند 1392
1