فرشته اي بنام محیا

رویای سی و نه ماهگی!

سلام به همه! بدلیل مشغله های کاری غیبتهای من طولانی و طولانی تر میشه و امیدوارم به زودی خودم بتونم خاطره نویسی رو شروع کنم و مدیریت وبلاگ معظم خودم رو به عهده بگیرم. بعد از سفر مشهد ما با دوستای گل همسفر یه گروه صمیمانه وایبری تشکیل دادیم و گاهی وقتهاهم دورهم جمع میشیم و خیلی بهمون خوش میگذره! تو این مدت دوتا سفر داشتیم یه هفته با مامانی رفتیم اصفهان و بابایی که کار داشت فقط یکی دو روز آخر اومد دنبالمون برای برگشتن و البته یه دیدار خیلی کوچولو هم رفتیم اراک چون بابابزرگ بخاطر کارهای سنگین گلخانه و مشکلاتش یه کم مریض شده بود. البته همگی ما نصیحتش کردیم که با این وضع از گلخونه دست برداره و امیدواریم وضعیت بهتر بشه. شب میلا...
4 مهر 1393
1