فرشته اي بنام محیا

محیا یعنی زندگی و زندگی یعنی انتظار

روزهاي برفي!

سلام به همه! اينجا ما سه روز داشتيم ريزش برف رو تماشا ميكرديم! اينجا زمستون زودتر از هرجاي ديگه داره از راه ميرسه! خيلي برف اومده. اولين آدم برفيهاي زندگيم رو با ماماني و بابايي روز جمعه درست كرديم و من خيلي از اين كار لذت بردم! اينجا شبها وقتي هوا خيلي سرد ميشه، بعضي از حيووناي بيچاره ميان تو خيابون دنبال غذا، مثل روباه يا خرگوش! من اين روزها سخت ترين آموزش زندگيم رو دارم ميبينم و ديگه همه خسته شديم از اين آموزش تموم نشدني! اميدوارم تا زمان نوشتن پست سي ماهگي ديگه آموزش اين يه مورد تموم شده باشه!       نماي آدم برفيها از پنجره خونه! ...
23 آذر 1392

عكساي دوسالگي!

سلام به همه! بالاخره عكساي تولد و عكساي ماه بيست و چهارم آماده شد! اول چندتا عكس از تولدم تو خونه مامان بزرگ در اراك، البته اين عكسا قبل از اومدن مهمونا هستن! وقتي مهمونا اومدن من خواب بودم ولي موقع بريدن كيك منو بيدار كردن براي مراسم!           بابايي بيشتر از من هول بود شمعها رو فوت كنه! البته با فوتهاي خودم شمعهاي ناقلا خاموش نميشدن!         حالا عكساي ماه بيست و چهارم   گفتم ببينم امتحان دادن چجوريه اينقده اين دانشجوها ازش ميترسن؟!   خيلي هم راحت بود! البته اگه معلم و مراقب ماماني و بابايي باشن!   يه سر ...
24 تير 1392

تصويرنامه ي سفر نوروزي!

سلام به همه! بدون مقدمه بفرماييد عكس!   گفته بودم كه سفرمون از اهواز شروع شد، رفتيم كنار اين پل قشنگه و پلهاي قشنگ ديگه كه از بس زياد بودن اسم هيچ كدوم يادمون نموند!     اهواز زيبا، پلهاي قشنگ، كارون رنگارنگ!     فكر كنم اين قديمي ترين پل اهواز بود، درسته اهوازي ها؟!     اگه يه جايي يه آبي باشه، من تا يه مشت سنگ پرت نكنم توش دلم آروم نميگيره! حالا شما حساب كنيد كارون با اينهمه آب! فكر كنم از بس سنگ ريختم تو كارون مسير رودخونه تغيير كرد!     اي خدا حديث جون! محبوب ترين شخصيت مورد علاقه من در طول سفر، بعد از سفر و حتي ...
23 فروردين 1392

مهارتهاي كودكانه!

سلام به همه! چند وقته كه من مهارت خاصي در استفاده از وسايل مختلف پيدا كردم و حالا هر چي به دستم برسه خيلي دقيق ميدونم براي چه كاريه؟! حالا اين عكسا رو ببينيد:                                         البته در پشت صحنه همه عكسا ماماني و بابايي مواظب من بودن كه يه وقت كار خطرناكي نكنم! ...
23 اسفند 1391

حرفهايي از جنس تصوير!

سلام به همه! ديدم چند وقته عكس جديد نذاشتم تو وبلاگ، گفتم جبران كنم و يه پست سراسر عكس به دوستاي گلم هديه بدم!   هنرنمايي خانوادگي تو يه عكس رنگارنگ!   رفتيم عيادت يكي از دوستاي بابايي و كلي با حسنا و طه بازي كردم!   ذوق زدگي از بستن موهام!   بازم همون!   بازم بازم همون!   يه روز زمستوني با يه هواي بهاري كنار يه درياچه زيبا!   همه عروسكا به صف!   يه محياي گوگولي مگولي!   ادامه عكس گوگولي!   مشغول نوشتن مشق هام و نقاشي كشيدن! ...
30 بهمن 1391

خانه كودكانه!

سلام به همه! من يكي دوماهه كه يه خونه مستقل براي خودم دارم و ديگه صاحب خونه شدم! يه خونه نقلي كوچولو و خيلي خوش رنگ و خوشگل! ماماني و بابايي موقع اون بيماري كذايي اين خونه رو برام خريده بودن و ميخواستن به اين زوديها بهم نشون ندن ولي خودشون  بيشتر ذوق داشتن كه ببينن چجوريه! و براي همين اولين خونه شخصي من وسط هال برپا شد! منم كه ميبينيد در حال اسباب كشي به جديد هستم و سرم خيلي شلوغه!     من از ديدن خونه خودم خيلي ذوق زده شده بودم تا ساعتها توش شادي ميكردم! يه مهموني بزرگ هم با حضور قوقولي،‌قورقوري، هاپو، ميو ميو، اردكي و ساير عروسكام تو خونه خودم برپا كردم!         ...
14 دی 1391

سايه ي بالاي سر!

سلام به همه! خدايا اين سايه ي كوچولو، 18 ماهه كه به اون دوتا سايه بزرگ همه چي داده! شادي! غم! لذت! استرس! عشق! زندگي! نگراني! اميد! خنده! گريه! و... يعني واقعا همه چي! خدايا سايه‌هاي كوچولوي زندگي رو هميشه براي سايه هاي بزرگ سلامت و شاد نگهدار! و سايه هاي بزرگ زندگي را هم هميشه رو سر سايه‌هاي كوچولو حفظ كن!   ...
9 دی 1391

حي علي الصلاة!

سلام به همه! آخه ني ني به اين خانمي كجا ديدين؟! اينقده با كمالات!     ماماني و بابايي براي اين عكسا اينقده ذوق كردن كه نگو!     من كه تا حالا زيادعلاقه اي به استفاده از وسايل جانبي! براي خودم نداشتم كم كم دارم به اين چيزا علاقمند ميشم! مثلا همين چادر نمازي كه ميبينيد، يا مثلا يه چيزي بندازم گردنم بشه گردن بند! و...     حالا خيلي به چادر و نماز خوندن علاقه پيدا كردم، خودم كه هيچي حتي به قوقولي و قورقوري و بقيه عروسكام هم دارم آموزش چادر سر كردن و نماز خوندن ميدم!     اين سجاده من و باباييه! سجاده منو يكي از شاگرداي بابايي از كربلا سوغات آورده، و صد الب...
30 آذر 1391