فرشته اي بنام محیا

محیا یعنی زندگی و زندگی یعنی انتظار

روياي سي و يك ماهگي!

1392/11/5 21:42
نویسنده : محیا کوچولو
931 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به همه!

به همين سادگي از دو و نيم سالگي هم گذشتم و در همين نزديكي سه سالگي رو دارم ميبينم!

اين ماه يه سفر رفتيم كه گفتم بهتون.

پرونده پوشك كه ديگه بسته شد و كل فرشهاي خونه را هم داديم قاليشويي كه از اين به بعد يه زندگي جديدي! رو شروع كنيم.

شيرين كاريها و شيرين زبونيهاي من تمومي نداره و روز به روز متنوع تر ميشه.

فكر كنم دروغ گفتن رو ياد گرفته باشم! مثلا هر وقت كاري كنم، ميگم ماماني يا بابايي گفته بود!!

انصافا هم خيلي جاها خوب جواب ميده!

رانندگي با ماشين اسباب بازي خودم رو خوب ياد گرفتم و ميتونم فرمون بدم و تو خونه گشت و گذار كنم.

دو تا پازل دارم كه تا حدود زيادي ميتونم خودم به تنهايي بسازمشون.

خيلي به بازيهاي روي گوشي و تبلت معتاد شدم! البته بيشتر بازيها از نوع فكري يا آموزشي هستن!

جديدا به بابايي ميگم «داداش!» و خودم هم شدم «آبجي!»

چند تا جمله ساده انگليسي را هم ياد گرفتم، سوره «قل هو الله ...» را هم تقريبا بلدم و خيلي از شعرهاي كتابام رو هم بلدم!

پسندها (1)
نظرات (5) ارسال نظر
سعیده مامان آرتین (شازده کوچولو)
6 بهمن 92 10:00
خاله دروغ چرا. اصلا کار خوبی نیست. خوبه که دیگه پوشک نمیشی. آرتینو از دیشب فقط تو خونه پوشک نمیکنم. البته وقتی خوابید پوشکش کردم. فعلا به این حالت میخوام پیش برم. امیدوارم جواب بده
نوشين مامان آريا
6 بهمن 92 12:39
دختر گلم شيرين بودي شيرين تر شدي به مامان ميگم به بوس از لپولولت بكنه. دلبري هم كه ميكني دخمله مامان جون يه عكس از محيا جان بذار
فریبا
11 بهمن 92 1:22
ماشالا به تو خانمی با استعداد... پیشرفت هات واقعا چشمگیره خاله.... به مامانی وبابایی هم خسته نباشی می گم
مامان سهند و سپهر
17 بهمن 92 11:04
آفرین خاله دیگه واسه خودت خانمی شدی ها قربونت بشم من آفرین بنداز گردن خودشون همه کارهارو تازه بهترشم میتونی بگی به مامان بگو بابا اینکارو کرده به بابایی بگو مامان انجام داده سهند وسپهر هم گردن همدیگه میندازن کارهاشونو جیگر شما فسقلی های خوشمزه رو بشم من بوسسسسسسسسس
مامان سيد محمد سپهر
28 بهمن 92 14:57
سلام بر محياي عزيز