روياي سي و سه ماهگي با طعم نوروز!
فرشته اي بنام محیا
محیا یعنی زندگی و زندگی یعنی انتظار

سلام به همه!

ما رفتيم سفر نوروزي و برگشتيم!

سفري كه براي من تجربه سومين نوروز بود و سي و سومين ماه زندگي!

جاي شما در اين سفر سبز بود مثل سبزه هاي عيد!

سفر هفت سين ما قبل عيد چيده شد و عيد نشده جمع شد! بخاطر سفر، ماهي ها رو داديم به همسايه مون و سبزه مون رو...

 

 

امسال من اتفاقات و مراسمهاي عيد رو خيلي بهتر درك ميكردم و لذت ميبردم! البته دائم به هفت سين ناخنك ميزدم!

 

 

علاقه ذاتي من مثل همه بچه ها به فوت كردن هر نوع شمعي حتي شمع سفره هفت سين!

 

 

بهتون نگفته بودم كه من صاحب هفت تا كبك زيبا شدم و تو پاركينگ خونه براشون يه جاي مناسب درست كرديم كه زندگي كنن!

سبزه عيدمون هم هديه شد به كبكها كه سبزي غذاشون بشه!

البته معمولا اين كبكهاي زيبا در طبيعت شكار ميشن ولي ما براي حفاظت ازشون نگهداري ميكنيم!

 

من و سبحان و آجي سپيده و سارينا كه همبازيهاي خوبي شده بوديم!

 

 

 

 

اصفهان ميدان زيبا تازه بازسازي شده امام علي (ع)

 

ميدان امام و خيل مسافران و گردشگران  نوروزي و تماشاي قطار تفريحي!

 

 

سيزده بدر سبز و باراني و پناه بردن ما به اتاقي قديمي و متروكه در باغ بابابزرگ

كه حال و هوايي خاص به سيزده بدر امسال داد اين بارون و اين سرپناه نوستالژيك!!

و صد البته بارون اون روز خيلي از مردم رو از طبيعت فراري داد!



موضوع : رؤياها

نوشته شده در تاريخ 13:09 | جمعه 15 فروردين 1393 توسط محیا کوچولو
معرفي محيا كوچولو

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

موضوعات

دوستاي گل محيا

آمار وبلاگ