فرشته اي بنام محیا

محیا یعنی زندگی و زندگی یعنی انتظار

عروسی خوبان!

1393/3/20 22:13
نویسنده : محیا کوچولو
863 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به همه!

این هفته ما برای عروسی عمو وحید و زن عمو فرشته رفته بودیم اراک و من برای اولین بار حضور در یه مراسم عروسی رو تجربه کردم!

از دوندگیهای بابایی برای مراسم عروسی و مقدماتش تا کمکهای من و مامانی تا برگزاری مراسم همش برای من تازگی داشت و حسابی خودمو

قاطی برنامه ها کرده بودم! تو مراسمها با خیلی از اعضای فامیل که آشنا نبودم آشنا شدم و شخصیت مانی -پسرعمه کوچولوی بابایی- بسیار در این روزها برام پررنگ شده بود!

گرچه بین عقد تا عروسی بیش از دو سال فاصله افتاده بود ولی بالاخره مراسم انجام شد و این دو نوگل نوشکفته رفتن سر خونه و زندگی شون!

بعد از مراسم و رسم و رسومات پیچیده و مفصلی که هر پهلوانی رو به زانو درمیاره! ما رفتیم اصفهان به دیدن فامیل مادری و بابایی هم

تنهایی و مظلومانه برگشت سرکارش تا چند بعد بیاد دنبالمون!

انشالله عکسهای جدید رو آماده میکنم و برای یادگاری تو وبلاگ میذارم.

 

پسندها (3)
نظرات (2) ارسال نظر
مامانی
7 تیر 93 11:37
به به مبارک باشه ایشالا خوشبخت بشن ما عکس میخوایم یالا
فریبا
8 تیر 93 17:52
ایشالا همیشه شادی و جشن باشه و شما هم برنامه ریزی جشن رو به عهده بگیری خانوم کوچولو