سفر مقدس
فرشته اي بنام محیا
محیا یعنی زندگی و زندگی یعنی انتظار

سلام به همه!

تو روزی که اسمش روز دختر بود و تولد حضرت معصومه (س) ما رفتیم مشهد جای همه خالی!

آخه تو ماه رمضون سر افطار همش دعا میکردم «خدایا زودتر ماه رمضون رو تموم کن ما بریم مشهد!» که بالاخره بصورت اتفاقی این سفر عالی جور شد.

ممنون خدا جون بابت این خوبی و دعوتت.

مشهد با دوستای گلمون بودیم و جای شما سبز خیلی خوش گذشت.

از بس که با آیدا بازی کردیم و مثل یه خواهر برام عزیز بود.

از امام رضا (ع) خیلی خواستم که منم یه خواهر داشته باشم، همش تو خونه میگم من تنهام! کسی رو ندارم!

مشهد بازم دعا کردیم، برای همه!

کلی هم هدیه بخاطر ایام جشن ولادت گرفتیم.

یه چادر خیلی خوشگل هم که مامان و بزرگ و مامانی برام درست کرده بودن رو موقع رفتن به حرم سر میکردم.

با چادرم که بودم نمیدونم چرا همه برمیگشتن نگاهم میکردن!! هر خادمی هم که میدید منو بهم جایزه شکلات میداد!

خیلی زیبا بود، چراغونی بود. منم خیلی بازی کردم، تو صحن ها بدو بدو میکردم، شادی میکردم، دعا میکردم و...

فقط حیف که زود تموم شد و من موقع برگشتن واقعا اشک میریختم.

الانم برگشتیم و دوباره زندگی عادی شد و میرم مهد، مامانی و بابایی هم میرن دانشگاه.

 

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 9:06 | يکشنبه 1 شهريور 1394 توسط محیا کوچولو
معرفي محيا كوچولو

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

موضوعات

دوستاي گل محيا

آمار وبلاگ










0.062798023223877