محيا کوچولومحيا کوچولو، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 26 روز سن داره
امیرنیکان کوچولوامیرنیکان کوچولو، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره
پسرعمه پوریاپسرعمه پوریا، تا این لحظه: 9 سال و 10 ماه سن داره
دخترخاله سارینادخترخاله سارینا، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره

فرشته اي بنام محیا

دون دون!

سلام به همه! گفته بودم من يه كلمه كليدي و مهم دارم كه هر كجا در فرهنگ لغاتم، براي چيزي واژه‌اي پيدا نميكنم، اون چيز ميشه:   «دون دون!»   حالا ماماني و بابايي موندن من اين كلمه رو از كجا ياد گرفتم و چجوريه كه هرجا يه چيز جديد ميبينم، اسمش ميشه دون دون!     ...
11 اسفند 1391

فرهنگ لغات من-جلد سوم!

آبه: خوابه آبي آي لوبيا!: I Love You! الهم دلللالا محمد و ال محمد: صل علي به صورت چندين بار دللا لا تكرار ميشه! ابو: ابرو اس ام اس: پيامك! ادس: عكس اردك اسب اول اي يا: خيار بَ شَني: بستني بابابزرگ بانك ببر برنج بسه! پاشو! بيا بيا ديگه! بيني پروانه پوشك تدبچه: تربچه تولد تموم شد جعبه جيب چطوري؟ خرس خمير خونه چشم دادر: چادر داغه / سرده / يخه دارو: كه خوردنش قبلا با جنگ و دعوا بود ولي جديدا سعي ميكنم در خوردنش بيشتر همكاري كنم! دلام: سلام ددن: دهن! دوربين راكت (بدمينتون) روشن/خاموش زرافه شير صورتي عوضي! : فكر بد نكنيد، واژه جديدي براي پوشك! يا عوض كردن پوشك!...
5 اسفند 1391

روياي بيست ماهگي!

سلام به همه! من امروز تو دفتر زندگي ام، يه بيست گنده گرفتم و بيست ماهه شدم! روز بيستمين ماهگرد من كلا به خانه تكاني و آماده كردن خونه براي سال جديد گذشت. البته به لطف حضور من تو خونه تقريبا هر روز خودم يه خونه تكوني حسابي انجام ميدم و همه چي رو زير و رو ميكنم! اين ماه هم پر از اتفاق و پيشرفت و كارهاي جديد بود. ديگه تقريبا تو خونه من مثل بلبل يا به قول ماماني و بابايي مثل يه طوطي حرف ميزنم و شيرين زبوني ميكنم! شمردن تا 10 رو تقريبا كامل ميگم و يازده تا بيست رو قاطي پاطي چندتاشو ميگم، البته بيشتر اعدادي كه عموپورنگ تو برنامه 1000 و 60 و 16 ميخونه رو بلدم!     به برنامه عمو پورنگ علاقه مند شدم و اسمشو يه جوري م...
4 اسفند 1391

حرفهايي از جنس تصوير!

سلام به همه! ديدم چند وقته عكس جديد نذاشتم تو وبلاگ، گفتم جبران كنم و يه پست سراسر عكس به دوستاي گلم هديه بدم!   هنرنمايي خانوادگي تو يه عكس رنگارنگ!   رفتيم عيادت يكي از دوستاي بابايي و كلي با حسنا و طه بازي كردم!   ذوق زدگي از بستن موهام!   بازم همون!   بازم بازم همون!   يه روز زمستوني با يه هواي بهاري كنار يه درياچه زيبا!   همه عروسكا به صف!   يه محياي گوگولي مگولي!   ادامه عكس گوگولي!   مشغول نوشتن مشق هام و نقاشي كشيدن! ...
30 بهمن 1391

I Lubia

سلام به همه! هر كي تونست معني اين جمله انگليسي كه عنوان اين پست هستش رو بدون ديدن فيلمش بگه واقعا ديگه جايزه حقشه! چون خيلي خنده داره و اگه خودم راز اين جمله پر از احساس بگم، ديدن فيلمش يه كم بيمزه ميشه، خودتون ببينيد و به معني اين جمله سراسر احساس پي ببريد! و سعي كنيد مثل من هميشه تو خونه ازش استفاده كنيد!   لينك مستقيم براي ديدن فيلم I Lubia ! ...
20 بهمن 1391

چطوري؟ خوبم!

سلام به همه! من در راستاي توسعه روابط اجتماعي ياد گرفتم، هركي بهم بگه سلام چطوري؟ ميگم: «خوبم!» البته با يه لحن خاص و دلبرانه! ببينيد!   لينك مستقيم براي ديدن احوالپرسي محيا! ...
18 بهمن 1391

شيرين زباني هاي كودكانه!

سلام به همه! اين روزها ماماني و بابايي در طول روز از حرفهايي كه من ميزنم چندبار رو كله شون شاخ درمياد رشد ميكنه و ميفته! چندبار ذوق مرگ ميشن! هزاربار قربون صدقه ام ميرن و... چه حرفايي؟ مثلا از اين حرفها: جلوي يه مغازه اسباب بازي فروشي بوديم، من دائم با انگشت يه اسباب بازي رو نشون ميدادم و ميگفتم: «ببين! ماماني ببين! بابايي ببين!» بعد كه نگاه ميكنن ميگم: «ديدي؟» يا ميگم: «ميبيني؟!» وقتي يكي ميگه بو مياد! حالا خوب يا بدش فرق نميكنه! من ميگم «پيف! پيف!» وقتي يكي رو بخوام صدا كنم ميگم «بيا بيا» بعد  كه مياد ميگم «اومدي؟» بعد ميگم «بشين!‌بشين!&ra...
16 بهمن 1391