محيا کوچولومحيا کوچولو، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 26 روز سن داره
امیرنیکان کوچولوامیرنیکان کوچولو، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره
پسرعمه پوریاپسرعمه پوریا، تا این لحظه: 9 سال و 10 ماه سن داره
دخترخاله سارینادخترخاله سارینا، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره

فرشته اي بنام محیا

روياي نوزده ماهگي!

سلام به همه! ما هنوز داريم با بيماري كلنجار ميريم و ببخشيد كه نتونستيم بيايم بهتون سربزنيم، گفتيم شايد واگير كنيد! دوستي يعني همين ديگه! آخه اگه بيايم يه نظر بذاريم و شما اونو تاييد كرديد و سرما خورديد، ما خودمونو مسوول مي‌دونيم! تو همين بل بشوي مسافرت و سرماخوردگي، نوزده ماهگي هم تموم شد. اين ماه هم خيلي كارهاي جديد و حرفهاي جديدتر ياد گرفتم. دايره لغاتم اينقده وسيع شده كه ديگه حساب كلمه هايي كه ميگم از دست ماماني و بابايي در رفته. تو اين مسافرت ديگه تقريبا با همه فاميل روابط حسنه اي برقرار كردم و ديگه از غريبي كردن خبري نبود. مثلا با بابابزرگهام خيلي دوست شدم و حتي بابابزرگ اراكي را با خودمون چند روز اورديم خونه! و از ...
4 بهمن 1391

هپ چی!

هپ چی! سلام به همه! ما اومدیم! چه سفری؟! الان هرسه تایی مون سرما خوردیم هر کدوم افتادیم یه گوشه! من سرفه، مامانی عطسه، بابایی شرشر بینی! دوباره من عطسه، مامانی شرشر بینی! بابایی سرفه! فعلا تو خونه ما شرایط جنگی با ویروسهای انفلوانزا برقراره و ما لشکر شکست خورده نمیدونیم باید چکار کنیم! جاتون خالی سفرمون تا دو سه روز آخر خیلی خوب بودها! ولی یه هویی همه خوشی سفر و دید و بازدید از دماغمون! درومد! من که دیگه از شدت جو گرفتگی فقط دیوان حافظ و سعدی رو نمیخوندم! اینقده شیرین زبونی و دلبری کردم که اگه مریض نمیشدیم نمیذاشتن بیایم خونه! حالا دعا کنید خوب بشیم، ایشالله زودی میام کارهای جدیدم رو براتون مینویسم. راستی ممنون از اینکه سرا...
1 بهمن 1391

سفر زمستاني!

سلام به همه! ما امروز ميريم سفر ببخشيد كه شايد تا چند روز نتونيم بهتون سر بزنيم. برگشتني انشالله با سوغاتيهاي خوب جبران ميكنيم. برامون دعا كنيد.  
16 دی 1391

خانه كودكانه!

سلام به همه! من يكي دوماهه كه يه خونه مستقل براي خودم دارم و ديگه صاحب خونه شدم! يه خونه نقلي كوچولو و خيلي خوش رنگ و خوشگل! ماماني و بابايي موقع اون بيماري كذايي اين خونه رو برام خريده بودن و ميخواستن به اين زوديها بهم نشون ندن ولي خودشون  بيشتر ذوق داشتن كه ببينن چجوريه! و براي همين اولين خونه شخصي من وسط هال برپا شد! منم كه ميبينيد در حال اسباب كشي به جديد هستم و سرم خيلي شلوغه!     من از ديدن خونه خودم خيلي ذوق زده شده بودم تا ساعتها توش شادي ميكردم! يه مهموني بزرگ هم با حضور قوقولي،‌قورقوري، هاپو، ميو ميو، اردكي و ساير عروسكام تو خونه خودم برپا كردم!         ...
14 دی 1391

روياي هجده ماهگي!

سلام به همه! امروز من از مرز يك و نيم سالگي گذشتم و با زدن واكسنهاي مربوطه! رسما ديگه 18 ماهگي رو تجربه كردم. خدا روشكر ديگه تا 6 سالگي خبري از واكسن نيست و هرچقدر درد داشتن اين واكسنها ديگه تموم شدن. اين ماه تعداد دندوناي من به 16 رسيد و اونا هم تقريبا ديگه دارن كامل ميشن. اين ماه، ماه سرما بود و بيشترش تو خونه بوديم ولي تو خونه هم پيشرفتهاي زيادي داشتم كه بيشترش البته پيشرفت در گفتن كلمات جديد و مهارتهاي حركتي بود. حالا فرهنگ لغات جديدم هم بزودي منتشر ميكنم. اين روزها علاقه زيادي به نوشتن و نقاشي كردن پيدا كردم و مدتهاي زيادي رو با لگو هام سرگرم ميشم.       شكل دايره و بيضي رو ميشناسم و بقيه شكلها...
14 دی 1391

سايه ي بالاي سر!

سلام به همه! خدايا اين سايه ي كوچولو، 18 ماهه كه به اون دوتا سايه بزرگ همه چي داده! شادي! غم! لذت! استرس! عشق! زندگي! نگراني! اميد! خنده! گريه! و... يعني واقعا همه چي! خدايا سايه‌هاي كوچولوي زندگي رو هميشه براي سايه هاي بزرگ سلامت و شاد نگهدار! و سايه هاي بزرگ زندگي را هم هميشه رو سر سايه‌هاي كوچولو حفظ كن!   ...
9 دی 1391

حي علي الصلاة!

سلام به همه! آخه ني ني به اين خانمي كجا ديدين؟! اينقده با كمالات!     ماماني و بابايي براي اين عكسا اينقده ذوق كردن كه نگو!     من كه تا حالا زيادعلاقه اي به استفاده از وسايل جانبي! براي خودم نداشتم كم كم دارم به اين چيزا علاقمند ميشم! مثلا همين چادر نمازي كه ميبينيد، يا مثلا يه چيزي بندازم گردنم بشه گردن بند! و...     حالا خيلي به چادر و نماز خوندن علاقه پيدا كردم، خودم كه هيچي حتي به قوقولي و قورقوري و بقيه عروسكام هم دارم آموزش چادر سر كردن و نماز خوندن ميدم!     اين سجاده من و باباييه! سجاده منو يكي از شاگرداي بابايي از كربلا سوغات آورده، و صد الب...
30 آذر 1391