سرزمين مادري!
بعد از يه هفته اقامت در سرزمين پدري، با ماماني و بابايي راهي سرزمين مادري شديم، عصر جمعه رسيديم اصفهان و ديدارهاي پر احساس با مامان بزرگ و بابا بزرگ و خاله ها و فاميل ماماني برگزار شد. از بخت بد بابايي دو روز مريض شد و جايي نتونستيم بريم، البته گلاب به روتون! زاينده رود هم كه بيچاره نفسش بنده اومده بود! رو به قبله اش كرده بودن! ميگفتن آبش خيلي كم بوده ولي خوشبختانه تو چند روزي كه ما اصفهان بوديم يه كم جون گرفته بود و آبش بيشتر شده بود. براي استراحت و تمدد اعصاب ميرفتيم سواحل زاينده رود! پرنده هاي مهاجر هم اومده بودن، كلا با صفا بود. سواحل زاينده رود هواي گرم و خوبي داشت، خوب پرنده ها هم براي همي...










