انگشت نگاري!
سلام به همه! چند وقته كه ماماني گير داده كه يه سفر بريم، ميگه خيلي خسته شدم (البته منظورش از دست من نبودهها!)، احتياج به چند روز استراحت دارم، خلاصه از اين حرفها، بعدهم گفتن اول براي محيا گذرنامه بگيريم، بعد ببينيم كجا قسمت ميشه بريم، منم ديدم فكر خوبيه، بالاخره منم از بس با اين ماماني و بابايي سر و كله زدم واقعا خسته شدم! احتياج دارم چند روز برم سفر و اونجا حسابي از خجالتشون دربيام! بالاخره رفتيم كه گذرنامه بگيريم، حالا قوانين گذرنامه: مسوول صدور گذرنامه يه برگه داد كه طبق اين مدارك رو آماده كنيد. اولش كه كلي پول بايد به جاهاي مختلف ميداديم، تازه نوشته بود بايد خود شخص متقاضي واريز كنه وگرنه گذرنامه نميديم! بعدش گفته بود ب...
نویسنده :
محیا کوچولو
21:08
دندون آخر سال!
سلام به همه! اين آخر سالي كه وبلاگ بيشتر دوستاي گلم نيمه تعطيل شده و همه سرگرم عيد و خريد و خونه تكوني و حال و هواي نوروزن، ظاهرا فقط منم كه ول كن قضيه نيستم! بيشتر دوستاي گلم يه پست نوروزي گذاشتن و رفتن! منم ديگه ميخواستم برم ولي بعد حدود 40 روز مثل اينكه بالاخره دومين دندون موشي ميخواد دربياد! البته چند روز بين ماماني و بابايي اختلاف بود كه دندون جديد درومده يا نه؟ ولي بالاخره اينقده دستشونو كردن تو دهن من بيچاره و بعد كلي بحث و تبادل نظر كردن بالاخره به توافق رسيدن! حالا من با دوتا دندون كوچولو به استقبال اولين نوروز و بهار زندگيم ميرم و دعا ميكنم زندگي همه دوستاي گلم بهاري باشه!
نویسنده :
محیا کوچولو
17:45
من يارانه مو دوست دارم!
سلام به همه! چند روز پيش براي بابايي يه پيامك رسيد: آقاي ... چون از چشات معلومه تمكن داري خودت با زبون خوش برو انصراف بده! تا همه چي آروم بمونه! بابايي گفت محيا جون ديگه دوران مستقل بودنت داره تموم ميشه! ميخوان يارانه دخترمو قطع كنن! آخه يكي نيست بگه من كجا پولدارم؟! چند وقت بود خوشحال بودم كه ديگه براي خريد پوشك و غذاي كمكي محتاج ماماني و بابايي نيستم و خودم از جيب خودم احتياجاتم رو تهيه ميكنم! حالا چكار كنم؟ حالا بايد براي هر بسته پوشك كلي حساب و كتاب پس بدم كه روزي چندتا مصرف كردم؟! يارانه ماماني و بابايي رو ميخوايد نديد، نديد! ولي من كه از يارانه ام نميگذرم! اگه ميخواستيد قطعش كنيد، خوب از اول نميداديد...
نویسنده :
محیا کوچولو
13:54
داش محيا!
سلام به همه دوستاي بامرام! زياد حال ندارم، فقط اومدم دو كلمه حرف حساب بگم و برم! اين چند روزه كه آب روغن قاطي كردم و زياد حال و اوضاع رديفي ندارم، فقط يه چيز تحمل اين همه سختي رو برام ممكن كرده، اونم مرام و معرفت ني ني هاي خوشگل ماماني و رفيقاي لوطي ني ني وبلاگي بود كه برام نسخه ميدن و سراغ ميگيرن و دعا ميكنن زودتر خوب بشم! درد و بلاتون بخوره تو سر اين ويروسا و باكتريا! دعا ميكنم هيچ وقت تو زندگي بد نبينيد، بلا از خودتونو عزيزاتون دور باشه، صفاتونو عشقه! بامعرفتا! دمتون گرم! ياعلي! ...
نویسنده :
محیا کوچولو
23:44
واگير!
سلام به همه! هي ميگم بابايي وقتي مريضي اينقده به من نزديك نشو، دست نزن، حالا چند روز نميخواد قربون صدقه من بري! همينجوري هم قبولت داريم! ولي كو گوش شنوا؟ اينقده بي احتياطي كرد، هواي خونه رو آلوده كرد تا بالاخره منم ازش واگير كردم! حالا خوب شد؟ خيالتون راحت شد؟ حالا يه هفته ديگه هم بايد حكومت نظامي تو خونه برقرار بشه تا من خوب بشم. صبح كه دكتر رفته بوديم ميگفت ويروسي كه امسال اومده به خيلي از داروهاي قوي هم مقاومه! براي همين بابايي هنوز هم درگيرشه! اون دنيا راحت بوديم براي خودمون ها! حالا اين ويروسها رو كجاي دلمون بذاريم؟ روز به روز تغيير شكل ميدن و مقاومتر ميشن! آخه يه ذره ويروس ببين چجوري يه آدم 70، 80 كيلويي رو 10 روزه انداخته!...
نویسنده :
محیا کوچولو
22:51
رمز انگيزه!
سلام به همه! انگيزه، يه پستي بود كه يه كم با فضاي مطالب وبم فرق مي كرد، براي همين رمز دارش كردم. ولي اصلا محرمانه نيست! دوستاي گلم هر كي رمز را نداشت خبر بده.
نویسنده :
محیا کوچولو
16:17








