امتحانات!
سلام به همه! چند روزه بابايي و ماماني يه جوري شدن، يه چيزايي ميگن، هي با خودشون حرف ميزنن و سرشون رو تكون ميدن! بابايي ميگه: بندازم؟ نندازم؟ خوب خودشون ميفتن! ببينم ميشه يه كاري كرد كه نيفتن؟ بيچاره ها پول ميدن! ماماني ميگه: اين دفعه ديگه ميندازم! چقدر نمره بدم؟ اون دنيا كي جواب اين كارها را بده؟! بيچاره پدر و مادرشون، پول دادن! خلاصه تو خونمون يكي داره ميفته، يكي رو كمك ميكنن نيفته! يكي افتاده! يكي مونده زير دست و پا! شده صحراي محشر! به بابايي ميگم چي شده كه اينقده اعصاب و روانتون ريخته بهم؟ ميگه دخترم! بابايي چندماه ميره كلاس، كلي وقت ميذاره براي يه درس، با تشويق يا تهديد، با نصيحت يا با زور ميخواد بچه هاي مردم چند صفحه جزوه ...









