محيا کوچولومحيا کوچولو، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره
امیرنیکان کوچولوامیرنیکان کوچولو، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره
پسرعمه پوریاپسرعمه پوریا، تا این لحظه: 9 سال و 9 ماه و 29 روز سن داره
دخترخاله سارینادخترخاله سارینا، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

فرشته اي بنام محیا

سوختن!

سلام به همه! يه نظر از نفس جون اومده بود كه «انار کوچولو خیلی خیلی محتاج دعاته خاله.فراموشش نکن.» اول نفهميدم، بعد كه خوندم ديدم يه ني ني ناز سوخته، اسمش اناره، چقدر بده كه يه ني ني معصوم اين جوري درد بكشه، من كه يه كوچولو دستم سوخت، چقدر براي خودم و ماماني و بابايي دردناك بود، الان انار و ماماني و بابايي اش چي ميكشن؟ خدايا كمكشون كن! ازت خواهش ميكنم.
9 دی 1390

سفرهاي انتخاباتي!

سلام به همه! اين روزها كه تو ني ني وبلاگ همه چي سياسي شده، نظر ميدي بايد اول بگي كد تون يادم هست ها! نظر ميدن ميگن كدمون كه يادت نرفته! خلاصه داستاني شده اين جشنواره! رفيقهاي ديروز شدن رقيبهاي امروز، همه به هم وعده هاي رنگارنگ ميدن كه آمار راي هاشون بره بالا، در كل هم خوبه هم بد! فعلا زياد حس و حال كار فرهنگي نيست و هرچي ميخواي بنويسي بوي انتخابات ميده!! من كه ديدم كلاسهاي ماماني و بابايي تموم شده و دارن بيخودي وقت كشي ميكنن، راهي شون كردم بريم سفر، بله يه سفر! سفري براي آشنايي با فاميلهايي كه ازشون دورم، البته يكماه اول زندگي پيششون بودم ولي از مرداد ماه تا الان كي اينهمه عمو و عمه و خاله و دايي و ... يادش ميمونه؟ از پنجشنبه ش...
9 دی 1390

روياي شش ماهگي!

سلام به همه! به همين سادگي ششمين ماه زندگي هم گذشت! شش ماه يعني نصف يكسال؟ واي خدا جون چقدر بزرگ شدم! تو اين ماه من كلي كتاب خريدم و مطالعاتم رو روي مسائل مختلف شروع كردم! مطالعه نياز به انرژي بيشتر داشت، در نتيجه غذاي كمكي رو هم شروع كردم، فعلا با روزي دو وعده حريره سر ميكنم! تو اين ماه دو تا پاهامو كشف كردم! روزها كلي باهاشون سرگرم ميشم! پيش غذام انگشتاي دست و دسرم شصت پامه! چقدرم به آدم ميچسبه شصت پا خوردن! پيشنهاد ميكنم شما هم امتحانش كنيد! شب عاشورا يه كوچولو دستم با بخاري سوخت ولي بابايي و ماماني قضيه را بهتون نگفتم كه ناراحت نشين و  تنبيه شون نكنيد! الان من ميتونم كاملا بشينم، البته هنوز بعضي وقتها ميفتم ولي ميتون...
4 دی 1390

فرهنگ كتابخواني!

سلام به همه! تو نشستهايي كه با دوستان ني ني قبل از اومدن به دنيا داشتيم، ني ني هاي دشمن! ما ايراني ها را به خاطر بي علاقگي به كتاب و كتابخواني مسخره ميكردن! البته ما خيلي هوشمندانه عمل ميكرديم و مثلا سيستم ارتباطي اونا با ماماني شون را هك ميكرديم و ميخنديديم! ما ني ني هاي هوشمند ايراني، براي اينكه ني ني هاي دشمن نتونن ما رو مسخره كنن، همونجا به هم قول داديم وقتي رسيديم به دنيا اولين كاري كه ميكنيم، مطالعه كتاب و تلاش براي بالابردن سرانه مطالعه تو كشور باشه. براي همين هم من از چند وقت قبل با همكاري ماماني و بابايي روزي چند ساعت مطالعه ميكنم. ضمنا براي اثبات اين ادعا به ني ني هاي دشمن! عكسهاي مستندش را هم اين پايين گذاشتم. بفرم...
25 آذر 1390