فرشته اي بنام محیا
فرشته اي بنام محیا
محیا یعنی زندگی و زندگی یعنی انتظار

یروز  ی گجه میر زیر ماشین میشه رب



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 14:42 | جمعه 29 بهمن 1395 توسط محیا کوچولو

سلام به همه!

ما کم کم داشتیم آماده میشدیم که اواخر بهمن ماه بریم اصفهان برای تولد نی نی کوچولو ولی شنبه هفته قبل نیکان کوچولو خیلی غافلگیر کننده خبر داد که داره میاد.

شنبه شب رفتیم بیمارستان و ساعت یک صبح یکشنبه 17 بهمن نیکان ما متولد شد.

مامانی دو روز بعد و نیکان هفت روز بعد از بیمارستان اومدن خونه و الان همگی کنار هم هستیم

یه خانواده چهار نفره!

اون شب و روزهای بعد دوستان و همکارای مامانی و بابایی خیلی بهمون کمک کردن و جای خالی فامیل را برامون پر کردن و ما خیلی از شون ممنون هستیم.

روزهای بعد اول خاله بزرگه و امروز یکشنبه خاله کوچیکه با سارینا اومدن اردبیل پیشمون و ما خیالمون راحت تر شد.

نیکان ما روز یکشنبه 24 بهمن از بیمارستان  مرخص شد و الان هم مهمون خونمون شده و خدا روشکر اوضاع رو به راهه.

 

از به بعد ما تجربیات زندگی جدید چهار نفره مون را برای همه مینویسیم.

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 10:08 | دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط محیا کوچولو

سلام

من از خانم هادی امروز جایزه گرفتم

چون در درس مهاسبات زهنی شاگرد اول شدم

خیلی خوشحالم



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 20:52 | چهارشنبه 22 دی 1395 توسط محیا کوچولو



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 22:54 | پنجشنبه 2 دی 1395 توسط محیا کوچولو

سلام

من الان9روز است  که مدرسه نمی روم. چون هوا خیلی سرد و برفی است

دوست دارم  همیشه تعتیل باشم

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 22:27 | پنجشنبه 2 دی 1395 توسط محیا کوچولو

سلام

مروز من خودم دارم متلب مینویسم

من پیش دبستانی هستم

تاز دازرم نشتن  یاد میگیرم



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 9:38 | چهارشنبه 1 دی 1395 توسط محیا کوچولو

سلام

من محیای 4 به 5 سال هستم

این اولین مطلبی هست که خودم تایپ کردم

میخوام دیگه خودم وبلاگمو  به روز کنم البته با کمک بابا و مامانی

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 14:45 | جمعه 27 فروردين 1395 توسط محیا کوچولو

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 20:15 | 1 آذر 1394 توسط محیا کوچولو

سلام به همه!

من این روزها شدم یه شاعر!

باهر موضوعی شعر میگم!

خیلی وقتها هم از نظر وزن و قافیه اصول شعر رو رعایت میکنم!

بابایی میگه این نتیجه چهار سال شعر خوندن های مامانی و بابایی از کتابای مختلف هستش!

بهر حال من میتونم با کلمات خوب بازی کنم و شعر بگم!

مثلا:

صبح شده باز دوباره

مامان کجاست؟ اداره

و...

البته مامانی و بابایی چون به موقع ثبت نمیکنن،خیلی از شعرهام یادشون میره!



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 20:07 | چهارشنبه 20 آبان 1394 توسط محیا کوچولو

مشهد- تابستان 94 با آیدا و الناز

 

اوج عبادت با تجهیزات کامل



موضوع : همه عكسهاي من

نوشته شده در تاريخ 20:31 | جمعه 15 آبان 1394 توسط محیا کوچولو
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 33 صفحه بعد
معرفي محيا كوچولو

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

موضوعات

دوستاي گل محيا

آمار وبلاگ










0.092083930969238